الحاكم الحسكاني ( مترجم : يعقوب جعفرى )
263
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ( سيماى امام على ( ع ) در قرآن ) ( فارسي )
خيبريا كان بساطا لنا على المنامة بالمدينة ، فلفّه رسول اللّه عليهم جميعا فأخذ بشماله بطرفي الكساء و ألوى بيده اليمني إلى ربّه و قال : اللهم إنّ هؤلاء أهلي أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا ، قاله ثلاث مرّات ، قلت : يا رسول اللّه ألست من أهلك ؟ قال : بلى . فأدخلني في الكساء ، فدخلت في الكساء بعد ما قضى دعاؤه لابن عمه و ابنيه و ابنته فاطمة عليهم السلام . شهر بن حوشب گفت : هنگامى كه خبر كشته شدن حسين بن على رسيد ، شنيدم كه ام سلمه به اهل عراق لعنت كرد و گفت : خدا آنان را بكشد كه او را كشتند ، او را فريب دادند و خوار كردند خدا بر آنان لعنت كند ، من ديدم كه صبحگاهى فاطمه ديكى را نزد پيامبر آورد كه در آن حلوايى درست كرده بود و در طبقى حمل مىكرد ، تا اينكه آن را مقابل پيامبر گذاشت پيامبر به او گفت : پسر عمويت كجاست ؟ گفت : او در خانه است . گفت : برو او و دو پسرش را نزد من بياور ، پس فاطمه آمد و دو پسرش را كه هر كدام از يك دست او گرفته بودند با خود آورد و على پشت سر آنان قدم بر مىداشت تا اينكه وارد بر پيامبر شدند پيامبر آن دو پسر را در آغوش خود نشانيد و على در طرف راست او و فاطمه در طرف چپ او نشستند ، پس عبايى را كه خيبرى بود و در مدينه فرش ما بود از زير من كشيد و آن را روى همهء آنان كشيد و با دست چپ خود دو طرف عبا را گرفت و با دست راست خود به سوى پروردگار اشاره كرد و گفت : خدايا اينان خاندان من هستند ، پليدى را از آنها دور كن و آنها را پاكيزه گردان . اين سخن را سه بار تكرار كرد . گفتم : يا رسول اللّه آيا من از خاندان تو نيستم ؟ گفت : آرى پس مرا زير آن عبا وارد كرد و من وقتى زير عبا رفتم كه دعاى او در حق پسر عمو و دو فرزندش و دخترش فاطمه تمام شده بود . 742 - 746 - همين مضمون با پنج سند ديگر نيز نقل شده است . 747 - عن شهر بن حوشب ، عن أمّ سلمة أنّ رسول اللّه ( ص ) قال لفاطمة : يا بنيّة ائتيني بزوجك و ابنيه فجاءت بهم فألقى رسول اللّه عليهم كساءا فدكيا ثمّ وضع يده عليهم ثمّ قال : اللهم إنّ هؤلاء آل محمد فاجعل صلواتك على محمد و آل